قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4815
تاريخ الفي ( فارسى )
چون دانست كه شما از بيراهه مىگذريد خود را از آن درگذرانيد . » و آن حضرت غرّهء رجب از آب سمر گذشت و در هر منزل خندق زدن مقرر فرمود و كوچ فرموده به لاى و گل بسيار رسيدند و لشكر به مشقّت بسيار گذشت . چون فرود آمدند ، خبر رسيد كه سه قشون از سپاه مخالف پيدا شد و در عقب غلبه [ اى ] ديگر مىنمايد . آن حضرت سوار شده صف لشكر برآراست و جبا بخش نمود . و به نفس نفيس پيش رفته قراولان يك كس را گرفته آوردند . گفت كه « غنيم را غرض از سياهى نمودن آن است كه شما را پيشتر برد ؛ چه ، خبر شنيدهاند كه در اين لشكر قحط است . » و آن شخص را كشته روان شدند . سونجك بهادر و ارغونشاه به خبرگيرى رفته كسى را نديده بازگشتند و مبشر به خبرگيرى تعيين شده حكم شد كه مادام كه خبرى نيابد معاودت ننمايد . و مبشر در جنگى به جمعى از دشمنان رسيد و بر سر ايشان راند و چهل كس را دستگير كرد و جمعى كثير را به قتل رسانيد و به خدمت آن حضرت آمده عنايت بسيار قرين حال او شد و اوكلكا « 1 » يافت . و آن اسيران خبر خان چنين دادند كه « حكم بود كه به قرقگول جمع شويم . چون به آنجا رفتيم كسى را نديديم و سبب خلاف وعده ندانستيم . » و پسر قماق را نيز زخمدار نزد آن حضرت آوردند . او نيز مثل اين خبر داد . « 2 » آن حضرت امير جلال ، پسر امير حميد را با جمعى از بهادران كه صاين تمور و مولى از آن جمله بودند ، به قراولى تعيين نمود و حكم شد كه چون سياهى دشمن بسيار به نظر درآمد گريزان باشند و هرچه ببينند و شنوند ، خبر فرستند . و ايشان از آب و گل بسيار گذشته سياهى دشمن ديدند و با يكديگر سخن كرده صاين تمور بازگشته به خدمت آن حضرت رفت و همهء احوال رسانيد . « 3 » و امير ايكوتيمور به تحقيق آنكه دشمن بسيار نزديك است و با اندك مردم نزديك آمدهاند از دو آب عظيم و گل بسيار گذشت « 4 » و به امير جلال [ پسر ] حميد و مردم پيش رسيد و چون پيشتر رفت قشون از سپاه مخالف را بر بالاى پشته به نظر درآورد و جمعى را به طرف ايشان روانه كرد . غنيم چون ديد كه لشكر رسيد از بالاى پشته فرود آمد و اين مردم به جاى ايشان بر بالاى بلندى براندند و سى قشون سوار آراسته ديدند كه در عقب بلندى مهيّا ايستادهاند . خبر به امير ايكوتيمور رسيد . او مصلحت در جنگ نديده لشكر خود را رخصت
--> ( 1 ) . متن : اولكا . ( 2 ) . ظفرنامه ( b 215 ) : « عرضه داشت كه از طرف سراى مىآيم پيش پادشاه مىرفتم او را در قرارگاه نيافتم و ديگر حال نمىدانم . » ( 3 ) . ظفرنامه : « صاين تمور پيش رفته با ايشان سخن كرد و بازگرديد و مولى را بازگردانيده خبر فرستاد . » ( 4 ) . ظفرنامه : « بندگى امير صاحبقران ، ايكو تيمور را با جمعى مردان دلاور مقرر كرد كه روند و از حال دشمن كما ينبغى خبر درست آرند . »